تبليغاتX
25
میلاد امام رضا مبارک باد...میلاد امام رضا مبارک باد...میلاد امام رضا مبارک باد...



مطلب آموزنده...

 

خودرو مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد. هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت وآنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.مرد حيران مانده بود که چکار کند.
تصميم گرفت که ماشينش را همان جا رها کند و برای خريد مهره چرخ برود. در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی. آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند. پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟ ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم!

                            ترانه  


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 22:0 توسط قاصدک |


اینم چند نصیحت دوستانه

عکس قلب عاشقانه

 

عشق يعنی ... دفتر تلفن محرمانه نداشته باشی

عشق يعنی ... مجبور نباشي تنهايي غذا بخوری

عشق يعنی ... رازي بين من و تو

عشق يعنی ... آرزوهاتون رو به همديگه بگين

عشق يعنی ... به هزار زبون بهش بگي دوستت دارم

عشق يعنی ... كسي كه دلتو مي بره

عشق يعنی ... همين كنار هم بودن

عشق يعنی ... بعضی وقتا اشك زياد ريختن

عشق يعنی ... نيرويي كه توي فضا مي چرخه

عشق يعنی ... احساس فوق العاده

عشق يعنی ... آدم احساس كنه زمين زير پاش نيست

عشق يعنی ... ضربه فني شدن

عشق يعنی ... اين فكر كه چقدر خوبه اون تو رو بخواد

عشق يعنی ... قشنگ ترين لباستو براش بپوشي

عشق يعنی ... ترانه اي كه تو رو به ياد اون ميندازه

عشق يعنی ... بذاري از خودش تعريف كنه

عشق يعنی ... كه منتظر تلفنش باشي

عشق يعنی ... بدوني واسه تولدش باید كيك خونگي درست کنی

عشق يعنی ... بدوني واسه تولدش چه هديه اي دوست داره

عشق يعنی ... با نگاهت اونو به خودت جذب كنی

                                                     ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 22:33 توسط قاصدک |


هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست!!!

          

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي مي كرد كه وزيري داشت. وزير همواره مي گفت: هر اتفاقي كه رخ مي دهد به صلاح ماست.

 روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،
وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ مي دهد در جهت خير و صلاح شماست.
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد.

چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم  كرد و وارد جنگل انبوهي شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت به محل سكونت بود به قبيله اي رسيد كه مردم آن در حال تدارك مراسم قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوش سيما را ديدند خوشحال شدند زيرا تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست.

آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را بكشند، اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد«چگونه مي توانيد اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنيد.»

به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون فهميدم منظور تو از اينكه مي گفتي هر چه رخ مي دهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده شدن انگشتم موجب شد زندگي ام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟

وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نمي بينيد،اگر من به زندان نمي افتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب مي كردند،بنابراين مي بينيد كه حبس شدن نيز براي من مفيد بود .

  ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست خداوند است .

                       ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 22:22 توسط قاصدک |


رابطه میوه با شخصیت شما

فرض کنید ظرفی پر از میوه جلوی شماست کدام یک از میوه‌ها را اول برمی‌دارید؟

 

تحقیقات روان‌شناسی نشان داده که شخصیت افراد مختلف به انتخاب میوه مورد علاقه‌شان ربط دارد.

 

سیب

 

اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردی افراطی هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی کار را انجام می‌دهید رک ‌گو هستید و از مسافرت لذت می‌برید.

 

پرتقال

 

فردی صبور و پرطاقت هستید که اراده‌تان بسیار قوی است. دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به‌طور جدی انجام دهید خجالتی هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید.

 

گلابی

 

اگر تمام توجه‌تان را به کاری معطوف کنید می‌توانید آن را با موفقیت انجام دهید گاهی در انجام کارهای‌تان بی‌ثبات و متغیرید و مایلید که از نتایج سعی و تلاش خود خیلی سریع مطلع شوید.

 

گیلاس

 

زندگی همیشه برای‌تان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب‌های زندگی مواجه می‌شوید به جای داشتن درآمدی جزیی به شیوه‌ای برای دریافت مقدار زیادی پول فکر می‌کنید و به دنبال فعالیت‌های خلاقانه هستید.

 

موز

 

فردی با محبت، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از کمبود اعتماد به نفس رنج می‌برید و کمی احساس ترس در شما دیده می‌شود برخی مواقع از اخلاق خوب شما سوء استفاده می‌کنند اما به‌طور کلی ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلی قرار دارد.

 

نارگیل

 

جدی، متفکر و اندیشمند هستید اگر چه از روابط اجتماعی‌تان لذت می‌برید ولی در انتخاب شریک زندگی بسیار سخت‌گیر هستید در کارهای‌تان سرسختی و سماجت دارید ولی لزوما بی‌پروا نیستید.

                                          ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 12:18 توسط قاصدک |


هيچوقت به يک زن دروغ نگو!

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقاي شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"

جواب زن خیلی جالب بود

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!

                                       ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 13:58 توسط قاصدک |


عشق...
 

                                 http://www.getpurpleroses.com/images/purple_roses/purple_roses_385x261.jpg             

                                 مهربانم با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

                                     فراموش نشدنی

                                          و ماندگار

                                قلبم را به تو هدیه میدهم

               به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

                                     به تو که روحت را

                                         سرشتت را

                             عصاره ی وجودت را ميپرستم
           
                             و به آن عميقاً عـشق مي ورزم

                                    ای عزیز ـ ستودنی

                                    مهربان ـ ماندنی

                                    نازنین ـ خواستنی

                             بدان و آگاه باش که من تو را
                                                                

                                         هيچگاه

                                         هيچ کجا

                                      هيچ لحظه ای

                                  تنها نخواهم گذاشت

                         و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد
                 

                                     مطمئن باش
                               

     تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ...

                            تقدیم به قشنگترین بهانه زندگیم

 

                                                           ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 15:27 توسط قاصدک |


ببخشید شما ثروتمندید

 

       هوا بدجورى طوفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»

    كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود.

    گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»

    آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین»؟!

    نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»

    دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»

    آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم.

    لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

                                     ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 18:47 توسط قاصدک |


به راحتی میشه ... ولی ...

 

 

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد.
به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.
و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...

                                                              

                                                           ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 18:19 توسط قاصدک |


تولدت امام رضا(ع) مبارک باد...

 

            هر چند حال و روز زمین و زمان بد است         

                                                                 یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

            حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای               

                                                                 آنجا برای عشق شروعی مجدد است

 

 

                                   ولادت باسعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان

                                                             حضرت رضا(ع)  

                                                                  مبارک.                                                                                                                                           

                                                         ترانه و قاصدک


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 23:43 توسط قاصدک |


استجابت دعای زوج جوان ( طنز)...
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

                                                    ترانه


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 23:19 توسط قاصدک |


عید فطر مبارک...

روزه به پایان رسید و آمد نو عید

هر روز بر آسمانت باد امروا

اَللّهُمَّ اَهْلَ الْكِبْرِياَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ
وَالرَّحْمَةِ وَاَهْلَ التَّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذى
جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمينَ عيداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ذُخْراً [وَشَرَفاً]
وَمَزِيْداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْرٍ
اَدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنى مِنْ كُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ
مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ
خَيْرَ ما سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ
عِبادُكَ الْصّالِحُونَ

عید فطر بر هممه مسلمانان مبارک باد


موضوع :
| +| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 13:17 توسط قاصدک |


چقدر خنده داره؟!؟!؟!؟!؟!...

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 50 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه، اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خواهیم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرفهای صدتا یه غاز بزنیم هیچ مشکلی نداریم! تازه وقت هم کم میاریم.

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا کتاب دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه کتاب رمان آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد یا جایی که راجع به خدا و دین و روز قیامت سخنرانی می کنند تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم و برای همدیگه هم با آب و تاب تعریف می کنیم اما سخن خدا و قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنویم کلی در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنیم! و آخر سر هم بی خیالش می شیم!

خنده داره ؟ اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گزار باشید که او خدای خوب و مهربون و دوست داشتنی ای است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواهید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... یا تاسف آوره؟


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 16:33 توسط قاصدک |


سنگ دل...

                           فکر نمی کردم بذاری زار و زمینگیر بشم
                      فکر نمی کردم که یه روز این جوری تحقیر بشم
                      اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
                      حتی اگه سنگ بودی، دلت به رحم اومده بود 

                                              
                       دلش نخواست و نمی خواد یه روز به حرفام برسه
                       شاید می خواد رقیب من به آرزوهام برسه 

                                              

                       ازت می خواستم بمونی، بهت می گفتم که نری
                       این روزا نیستی اما باز، به پات می افتم که نری

                                               
                             تو فکرتم اما دلم هی میگه فکرشم نکن

                       یه کم به فکر تو نبود پس دیگه فکرشم نکن

                                              

            


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 11:21 توسط قاصدک |


یاد تو...
          هنوز یاد تو از یادم نمیره چراعشق از دله آدم نمیره  

  

             


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 1:14 توسط قاصدک |


سرنوشت عشق...
          

حيف كه اون روزاي خوب خيلي زود تموم شدن
با يه چشم به هم زدن همشون ويرون شدن
ما ميخواستيم يك شبه ره صدساله بريم
براي لبهاي عشق شعر خوشبختي بگيم

ميخوام اينو بدوني دل من مرده ديگه
توي سينه زدن و از يادش برده ديگه
ديگه اون روزا گذشت همه‌ي خاطره ها
دست سنگين سكوت پل سرد بين ما

ديگه حتي اسم من با لبات نا آشناست
سرنوشت عشقمون بازي دست خداست
براي برگشت ما ديگه خيلي دير شده
سرنوشت من و تو به غمي سنجين شده

من و تو تنهاي تنها واسه‌ي امروز و فردا
يه قصر كاغذي ساختيم تموم هستي رو باختيم

 


موضوع :
| +| نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 14:3 توسط قاصدک |


انتظار...

چشم من به راه اون روز شب به جاده هاست
                                    وقتي از راه برسه بهترين وقت دعاست
كي مياد اون روزي كه مهربون من بياد
                                   اونكه با اومدنش انتظارم سر بياد


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:50 توسط قاصدک |


عشق کهنه...
      عکس عاشقانه دختر

این غم که تو صدامه

                              زخم شب گریه هامه

                                                           یاد یه عشق کهنست 

                              که هنوزم باهامه

   با ما که راه نیومد

                                 این روزگار نامرد

  صدای من به جز تو

                                     تو هر دلی اثر کرد


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:2 توسط قاصدک |


عشق...
          

                                                    

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت
                                              چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت

اگه با اشکاي گرمم دل سنگ برام بسوزه

                                            اگه جاي تو به اين دل همه دنيا رو ببخشم
مي گذرم از هر چه دارم اگه باشي عاشق من

من فقط عاشقت هستم مرحمي رو قلب خستم
                                          اين تويي که مي پرستم تو بتي من بت پرستم

                                                      

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:4 توسط قاصدک |


25 تولدت مبارک...
       آغاز چهار مین سال فعالیت وبلاگ ۲۵ را تبریک می گوییم

                      ۲۵ تولدت مبارک


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 1:24 توسط قاصدک |


دل شکستن گناه...
                            http://i15.tinypic.com/4hizx2u.jpg                         

شكستن دل انساني و ناراحت كردن او از گناهاني است كه فقط با پشيمان شدن و طلب آمرزش از خداوند آمرزيده نمي شود. بلكه بايد به نحوي دل آن فرد را نيز به دست آورد و او را از خود راضي و خشنود نمود

در حديث آمده است كه خداوند مي فرمايد: «انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب هاي شكسته هستم» يعني انسان دل شكسته در پيشگاه خداوند داراي جايگاه ويژه اي است و مورد توجه خداوند مي باشد و دعا و نفرين انسان دل شكسته خيلي زود اثر مي بخشد.



به طور كلي شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبير روايات، احترام او از كعبه بيشتر است، داراي آثار وضعي و جانبي فراواني است و دلي كه شكست به سادگي التيام نمي يابد و جبران آن دشوار است.

 

 پس در مرحله اول بايد انسان مراقب باشد دل كسي را نشكند و قلبي را جريحه دار نسازد و اگر خداي ناخواسته اين اتفاق افتاد بايد به سرعت جبران و تلافي كند و دل شكسته را التيام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافي نيست مگر اين كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در اين صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهي بايد در حق آن فرد دعاي خير كرد و خير دنيا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با اين كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضي و خشنود مي گردد.

 

آیا دل آزردن و دل شکستن گناه دارد؟ آیا میتوانم بی اعتنا باشم؟ آیا با این عمل کسی به بهشت میرود؟

 


دل آزردن و دل شکستن اگر ناحق باشد، از مصادیق "ایذاء" مؤمن است و "ایذاء" و اذیت مؤمن از گناهان بزرگ محسوب میشود. قرآن مجید میفرماید: "کسانی که مردان و زنان مؤمن را میرنجانند، در حالی که استحقاق آن را ندارند، بار بهتان و گناه آشکاری را به دوش کشیده‏اند".



رسول خدا (ص) میفرماید: "هر کس مؤمنی را به ناحق اذیت کند، مثل این است که ده هزار مرتبه مکه معظمه و بیت المعمور را خراب کرده و هزار فرشته مقرب را کشته باشد".


در جایی فرموده است: "کسی که مؤمنی را بیازارد، گرچه به یک کلمه باشد، روز قیامت محشور میشود، در حالی که بین دو چشمش نوشته شده است: او از رحمت الهی محروم است و مانند کسی است که کعبه و بیت المقدس را ویران کرده باشد و ده هزار فرشته را به قتل رسانده باشد".


از این روایت بر میآید که آزار رساندن و رنجاندن مؤمن، مانع ورود به بهشت میشود مگر کسی که این گناه را مرتکب شده است، توبه نماید و از عمل خود پشیمان گردد و یا در عالم برزخ کیفر گناه خود را ببیند.

در این صورت استحقاق ورود به بهشت را پیدا میکند، یعنی این گناه مانند گناهان دیگر به نحوی باید جبران شود. از روایات برمیآید که شیعیان گناهکار اگر در دنیا موفق به توبه نشده باشند، در عالم برزخ با عذاب قبر کیفر میبینند و پاک میشوند و در قیامت به بهشت خواهند رفت. با توجه به این نکته معلوم میشود که بی اعتنایی در برابر این گناه معنی ندارد.

وظیفه انسان در این مورد جبران گناه است و جبران گناه به اینصورت است که از عمل خود پشیمان باشد و استغفار نماید و برای او دعا کند و اگر محذوری ندارد، از ایشان عذرخواهی کند و با خوبی تلافی نماید.

 

اگه واقعا دل داري

اگه واقعا زندگي يه مومن واست مهمه هيچوقت دل يه مومن رو نشکن

هيچوقت...

شکستن دل تاوان سنگيني داره...

http://ericmchicago.files.wordpress.com/2008/04/broken_heart_by_starry_eyedkid.jpg

                                                 باتشکر از گروه مرجان ملودی


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388 و ساعت 1:13 توسط قاصدک |